أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
412
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
شعر اذا تضايق امر فانتظر فرجا * فانّ آخر الهمّ اوّل الفرج بيت زان كز تو به مقصود فراوان درجست * پيوسته دلت رهين درد « 1 » و حر جست با صرف زمانه در دلت صبر به كار * كين صبر ترا كليد روح و فرجست نبينى كى « 2 » يوسف را در زندان بلا و محنت « 3 » بهغايت رسيد ، در پايان مدت « 4 » محنتش براحت « 5 » رسيد ؟ قصه « 6 » : وهب بن منبّه گويد كى : يوسف صلواتاللهعليه « 7 » دوازده سال در زندان بود ، بروز اهل زندان را خدمت كردى و با درگاه حق دعوت كردى ، چون شب درآمدى در آن « 8 » زندان غرفهاى بود و در آن غرقه « 9 » درچهاى « 10 » بود « 11 » بر راه « 12 » كنعان گشاده « 13 » ، در آن دريچه بنشستى و اوراق اندهان خود باز كردى و بر فراق پدر « 14 » و برادران « 15 » نوحه آغاز كردى ، و هر بادى كى از جانب « 16 » كنعان مىوزيدى ، ازو خبر حال يعقوب مىپرسيدى ، و هر نسيم شمال « 17 » كز جانب مصر روى بكنعان نهادى ، « 18 » درد « 19 » خود « 20 » در صحبت او بفرستادى « 21 » . شعر يذكّرنى مرّ « 22 » النسيم عهودكم * فازداد شوقا كلما هبّت « 23 » الريح
--> ( 1 ) - در متن : غم ( 2 ) - + چون درد ( 3 ) - « را در زندان بلا و محنت » ندارد ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - فرج ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - عليه السلم ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - « در آن غرقه » ندارد ( 10 ) - دريچهاى ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - + وادى ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - يعقوب ( 15 ) - + مىگريستى ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - + پيغام ( 19 ) - + و فراق ( 20 ) - + فرقت ( 21 ) - مىفرستادى ( 22 ) - مرور ( 23 ) - متن : كما هب